نماز اول وقت

جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی آمد و گفت:
 
سـه قفل در زندگی ام وجود دارد و سـه کلید از شما میخواهم.
 
قفل اول اینست کــه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.
 
قفل دوم اینکــه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.
 
قفل سوم اینکـه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.
 
شیخ فرمود :
 
برای قفل اول نمازت را اول وقت بخوان.
 
برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.
 
برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.
 
جوان عرض کرد: سـه قفل با یک کلید ؟!
 
شیخ فرمود :
 
نماز اول وقت « شاه کلید » است

اگرخدا نخواهد

آتش نمی سوزاند "ابراهیم"را

دریا غرق نمی کند "موسی"را

کودکی،مادرش اورا بدست موجهای"نیل" می سپارد

تا برسد به خانه فرعون تشنه به خونش؛

دیگری را برادرانش به چاه می اندازند؛

سر از خانه ی عزیز مصر در می آورد

مکر زلیخا زندانیش می کند؛

اما عاقبت برتخت ملک می نشیند؛

از این "قصص" قرانی هنوزهم نیاموختی؟!

که اگر همه عالم قصد ضرر رساندن به تورا داشته باشند،

و خـــــــــــــــــــــــــدا نخواهد!

نمی توانند......

او که یگانه تکیه گاه من است

بهترین وبدترین بندگان

روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش
درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.

ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو.
اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است.

حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت.
پدری با فرزندش، اولین کسانی بودند که از شهر خارج شدند.

پس از بازگشت، رو به درگا خداوند کرد و ضمن تقدیم سپاس از اجابت
خواسته اش، عرضه داشت: بار الها ، حالا می خواهم بهترین بنده ات را ببینم.

ندا آمد: آخر شب به در ورودی شهر برو.
آخرین نفری که وارد شهر شود، او بهترین بنده ی من است.

هنگامی که شب شد، حضرت موسی به در ورودی شهر رفت...

دید آخرین نفری که از در شهر وارد شد، همان پدر و فرزندش است!
رو به درگاه خداوند، با تعجب و درماندگی عرضه داشت: خداوندا!چگونه
ممکن است که بد ترین و بهترین بنده ات یک نفر باشد!؟

ندا آمد:

ای موسی، این بنده که صبح هنگام میخواست با فرزندش از در خارج
شود، بدترین بنده ی من بود. اما... هنگامی که نگاه فرزندش به کوه های
عظیم افتاد، از پدرش پرسید:بابا! بزرگ تر از این کوه ها چیست؟

پدر گفت:زمین.

فرزند پرسید: بزرگ تر از زمین چیست؟

پدر پاسخ داد: آسمان ها.

فرزند پرسید: بزرگ تر از آسمان ها چیست؟

پدر در حالی که به فرزندش نگاه می کرد، اشک از دیدگانش جاری شد
و گفت:فرزندم گناهان پدرت از آسمان ها نیز بزرگ تر است.

فرزند پرسید: پدر بزرگتر از گناهان تو چیست؟

پدر که دیگر طاقتش تمام شده بود،
به ناگاه بغضش ترکید و گفت:
عزیزم ، مهربانی و بخشندگی خدای بزرگ از تمام هر چه
هست، بزرگتر و عظیم تر است.

تصاویر متحرک

 

 

ادامه نوشته

تبریک عید

 
 زیبا غزل دفترعشق است محمد                برفرق فلک افسر عشق است محمد
دروسعت هفت آسمان هستی                 رخشنده ترین اختر عشق است محمد
عید میلاد رسول خاتم (ص) وامام جعفر صادق (ع) مبارک

 

گفتگوی امام جعفر صادق(ع) باطبیب هندی

ربیع حاجب می گوید:روزی طبیب هندی در مجلس منصور کتاب طب می خواند،در حالی که امام صادق(ع)در آنجا حضور داشت.چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت،به امام ششم گفت:دوست داری از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود:«نه زیرا آنچه من می دانم از دانش تو برتر است.»

طبیب پرسید:تو از طب چه می دانی؟ حضرت فرمود:«من حرارت را با سردی و سردی را با گرمی،رطوبت را با خشکی و خشکی را با رطوبت درمان می کنم و مسئله ی تندرستی را به خداوند وا می گذارم و برای تندرستی دستور پیامبر (ص)را به کار می برم که فرمود:«شکم ،درمان هر دردی است و تن را به آنچه خوی گرفته باید عادت داد.»

طبیب گفت:طب جز این چیزی نیست.امام گفت: «می پنداری که من این دستور ها را از کتاب های بهداشتی یاد گرفته ام؟»

طبیب گفت:آری،

امام فرمود:من این ها را از خدا فرا گرفته ام.تو بگو از جهت بهداشت من دانا ترم یا تو؟

طبیب گفت:البته من.

امام (ع)فرمودند:اگر این چنین است من از تو پرسش هایی می پرسم،تو پاسخ بده.

طبیب گفت:بپرس

امام صادق(ع)پرسش های زیر را از طبیب هندی پرسیدند:

*چرا جمجمه سر چند قطعه است؟

ادامه نوشته

خدا به سه طریق جواب می دهد...

 

5قانون برای داشتن یک زندگی شادتر...

 

کسی را نرنجانید....

روزگار وآموزگار

 

زندگی آب روانی است روان می گذرد...

 

همچون کارمند بانک باشید!

 

اگر در زندگی همچون کارمند بانک زندگی کنیم

خیلی از این دادن ها و گرفتن ها برایمان راحت می شود .

کارمند بانک یک روز در یک قسمت است وپول های زیادی می گیرد و از این گرفتن ها شاد نمی شود ؛ چرا که می داند این پول ها در نزد او تنها امانت است ، روزی هم در قسمت دیگری قرار می گیرد و پول ها را به دیگران می دهد ، در این موقعیت نیز بازهم از این دادن ها ناراحت نمی شود ؛ قرآن نیز این نکته را یادآور می شود :

لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم‏ ( حدید/(23

 

داستان کوتاه

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که یه بچه بغلش بود وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت: خواهش می کنم به داد این بچه برسید. یه ماشین به این طفل معصوم زد و فرار کرد. پرستار : این بچه نیاز به عمل داره، برای عملش هم اول باید پولشو پرداخت کنید. پیرمرد: اما من یه کارگر ساده شهرداریم پولی هم ندارم الان، پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم. این کوچولو داره تلف میشه خواهشا" عملش کنید من پول رو تا شب براتون میارم. پرستار : با دکتری که میتونه بچه رو عمل کنه صحبت کنید اونه که فقط میتونه در این مورد تصمیم بگیره. اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی کنه گفت: این قانونه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.
صبح روز بعد…
همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید......

این رسمه، همه این کار رو میکنن!!!

 

 

ادامه نوشته

تسلیت به مناسبت اربعین حسینی

اربعین؛ فرصتی برای دیدارها، مجالی برای زیارت آسمانی‏ها، طواف حاجیان داغ‏دیده بر مزار حسین، فرصتی برای یکدله شدن، پیوستن به صاحبان فضیلت و کرامت، آشنایی با عاشقانه‏های هفتاد و دو پروانه است.

 

امشب شب اربعين مصباح هداست                 دل ياد حسين بن علي شير خداست
پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت                امشب شب ياد عشقياء و شهداست

اربعین حسینی برعاشقان دلسوخته تسلیت باد

تبریک شب یلدا

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آن قدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را
باید جشن گرفت.
پیشاپیش شب یلدا تون مبارک

بیا تا در بلندترین فرصت شبانه از هزار رنگی پاییز به یکرنگی زمستان برسیم…

دانستنیهای قرآن

اولین و آخرین سوره قرآن : سوره« اَلعَلَق» اولین سوره قران است که در غار حرا بر پیامبر (ص) نازل شده و سوره « نَصر» آخرین سوره قرآن است که در حجة الوداع بر پیامبر (ص) نازل شده است .

اولین و آخرین آیه قرآن : اولین آیه نازل شده آیه اول سوره علق می باشد و آخرین آیه نازل شده آیه 281 سوره بقره است .

اولین کلمه ای که از قرآن نازل شده است ، « اِقرَء » می باشد به معنی بخوان .

اولین و آخرین حرف قرآن : « ب» اولین حرف قرآن است (بسم الله...) و «سین» آخرین حرف قرآن در کلمه « النّاس» قرار دارد.

 

کلمه وسط قرآن « وَلیَتَلَطَّف » می باشد و حرف « تاء» در آن حرف وسط قرآن به حساب می آید . این کلمه در سوره کهف قرار دارد.

طولانی ترین سوره قرآن : سوره بقره با 286 آیه و 1621 کلمه و 25500 حرف می باشد .

کوتاهترین سوره : کوثر با سه آیه و 10 کلمه و 43 حرف است .

طولانی ترین و کوتاهترین آیات : کوتاهترین آیه قران « مُدهامَتّان »است که یک کلمه می باشد و در سوره الرحمن قرار دارد . ( البته بعضی «یس» را کوتاهترین آیه قران دانسته اند .

و بلند ترین آیه قرآن آیه 282 سوره بقره است که بیش از 30 جمله دارد .

بعضی از سوره های قرآن به تدریج و به طور پراکنده نازل شد که غالب سوره ها اینگونه است مانند سوره علق که نخست تا « مالم یعلم » نازل شد و بعد بقیه سوره فرود امد و همچنین سوره والضّحی ...

و بعضی دیگر سوره هایی که یکجا و جمع نازل شده اند مانند سوره های : الفاتحة ، الاخلاص ، الکوثر ، تبّت ، و...

بعضی از سوره های قرآن بیش از یک نام دارند مانند الحمد : الفاتحة ، السبع المثانی ، ام القرآن ، فاتحة الکتاب ، الشفاء ، ام الکتاب ، الشافیة ، فاتحة القرآن ، الوافیة ، الکافیة ، الاساس، الصّلاة ، الکنز.

منبع : دانستنیهای قرآن . مصطفی اسرار

اسامی سوره های قرآن و ترجمه فارسی آنها

۱/فاتحه................گشاینده
 
۲/بقره.................گاوماده
 
۳/آل عمران.................خانواده پدر حضرت مریم

۴/نساء...................زنان

۵/مائده...............سفره وخوان غذا

 ۶/انعام.................احشام و چهارپایان

۷/آعراف.............محلی میان بهشت و جهنم

 

ادامه نوشته

راهی از دل به خدا

هر کسی از دل خود با خدا راه دارد . دری از همه دلها به سوی خداست.
حتی شقی ترین افراد در موارد گرفتاری و ابتلا، در وقتی که‏ اسباب و علل بکلی از او منقطع می‏شود، تکانی می‏خورد و به خدا التجا می‏برد.
این یک میل فطری و طبیعی است در وجود انسان. پرده گناه و شقاوت گاهی روی آن را می‏گیرد. در سختیها که پرده زایل می‏شود خود به خود این میل تحریک می‏شود و به هیجان در می‏آید .
شخصی از صادق آل البیت علیهم السلام پرسید : چه دلیلی بر وجود خدا هست‏ ؟
فرمود : آیا تاکنون کشتی سوار شده‏ای ؟
گفت : بلی.
فرمود : آیا اتفاق‏ افتاده که کشتی طوفانی شود و در شرف غرق شدن باشد و امید تو از همه جا بریده شود ؟
گفت : بلی، یک همچو اتفاقی افتاد .
فرمود : آیا در آن‏ وقت دلت متوجه به جایی بود و ملجأ و پناهی می‏جست و از یک نقطه‏ای‏ خواهش می‏کرد که ترا نجات دهد ؟
گفت : بلی.
فرمود : او همان خداست .

 

 

 

 

ادامه نوشته

ماجرای بوی سیب از حرم امام حسین(ع)

درچاووش خوانی های زائران کربلا می گفتند:«زتربت شهدا بوی سیب می آید»ونیز معروف است کسانی که صبح زود به زیارت کربلابروند بوی سیب بهشتی را استشمام می کنند.این سخن ریشه حدیثی دارد در بحارالانوار چنین آمده است:

روزی امام حسن وامام حسین(ع) به حضور پیامبر(ص)رسیدند. درحالیکه جبرئیل نزد رسول خدابود.چون چشمشان به جدّشان پیامبر خدا افتاد، جبرئیل در نظرشان مانند دحیه کلبی آمد. دور او می چرخیدند. جبرئیل (ع) گفت: یا رسول الله ! دو کودک را نمی بینی که چه می کنند؟ فرمود: تو را همچون دحیه کلبی دیده اند. او زیاد سراغ این دو می آید و هرگاه می آید هدیه ای برایشان می آورد.

جبرئیل شروع کرد به اشاره کردن با دستش، مثل کسی که چیزی را می گیرد ناگهان در درستش یک سیب و به و انار بود. آنها را به امام حسن وامام حسین (ع) داد. هر دو خوشحال و خندان شدند و نزد جدّشان شتافتند.

پیامبر (ص) سیب و انار و به را گرفت و بویید، سپس فرمود:  نزدپدرو مادرتان ببرید. آن دو طبق دستور پیامبر خدا رفتند و چیزی از آنها را نخوردند، تا پیامبر نزدشان برود، سیب و میوه های دیگر به همان حال بود. فرمود: یا علی! چرا از میوه نخوردی و به همسر و فرزندانت ندادی و ماجرا را فرمود. پس پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) از آن خوردند و به ام سلمه هم دادند. انار و به و سیب به همان حال باقی بود و هر چه از آن خورده می شد باز به حالت اول برمی گشت، تا اینکه رسول خدا (ع) از دنیا رفت.

امام حسین (ع) می فرماید : در دوران حضرت فاطمه (س) هم تغییر و کاهشی در آنها پیش نیامد. چون فاطمه (س) به شهادت رسید ، انار را از دست دادیم و سیب و به در دوران پدرم باقی بود. چون امیرالمؤمنین (ع) شهید شد، بِه هم ناپدید شد و سیب به همان حالت نزد امام حسن (ع) باقی بود؛ تا آنکه مسموم و شهید شد. سیب باقی بود تا وقتی که در محاصره و بی آبی قرار گرفتم. هر گاه تشنه می شدم، آن را که می بوییدم، شدت عطشم فرو می نشست. چون تشنگی ام افزون شد، بر آن دندان زدم و دیگر یقین به مرگ داشتم.

امام سجاد (ع) می فرماید : این سخنان را پدرم ساعتی پیش از شهادت به من گفت. چون به شهادت رسید، بوی آن سیب از قتلگاهش می آمد. در پی آن سیب بودند و اثری از آن دیده نشد، ولی بوی سیب، پس از حسین (ع) هم باقی ماند؛ قبر او را زیارت کردم، دیدم بوی آن سیب از قبر او به مشام می رسد. پس هر کس از شیعیان ما که زائران قبر او باشند بخواهند آن بو را استشمام کنند، هنگام سحر به زیارت  بروند. اگر مخلص باشند، آن بوی سیب را استشمام خواهند کرد.

منبع:فرهنگ عاشورا-تالیف جوادمحدثی